دانلود رمان ستیز با لینک مستقیم
اثر کوثر شاهینی فر
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
هیمن کنارم خم شده .. آفتابی که می تابه موهای قهوه ای روشنش رو عسلی رنگ کرده …. موهای لخت و قشنگی که عجیب منو یاد ماهی میندازه…
هیمن زل زده به داسی که دستم گرفتم و من نگاه از اون می گیرم…با چشم دنبال اون یکی می گردم … دخترم رو میگم … صدا ی برخورد داس ها روی محصول برنج و برداشت اون … صدای ریز ریز خندیدن دو تا زن کمی دور تر از من ، قاطیه صدای گنجشگ بازیگوشی که چپ میره…
راست میره و من حواسم پرت اون دختر ریز نقشی
میشه که با لباس حریر سرخ رنگش می خواد دنبال گنجشک بره …
صدا بلند میکنم :
ـ زمین بخوری باید لباستو خودت بشوری !
َ خندون میگه : عمه سمان می شوره …
هیمن کمر راست میکنه … آفتاب چشماش رو می زنه که چشماش
رو ریز می کنه و زل میزنه به هیلا …. می خنده بهش و میگه : من
میشورم !
اون هیلا رو می پرسته .. خواهرش رو … می خندم به این
مهربونیش … خم میشم و دستام رو تکیه میدم به زانوهام صورت به
صورت با هیمن لب میزنم : اخه تو چرا اینقدر مهربونی ؟ …
می خنده … نمکین و با مزه … لب میزنه : بابا برهان میگه من
ِ شکل مادرمم … شکل توام دیگه ! …
ـ خانوم جان …
صدای صفورا باعث میشه کمر راست کنم … لبخند دارم هنوز …
میگم : جانم !
لب میزنه : شما برین خونه … الان برهان خان برمی گردن …
خوبیت نداره سر زمین باشین … مردم حرف در میارن !
لبخند روی لبام می ماسه … برهان داره میاد … امروز … از شهر
… چرا یادم نبود ؟ … آب دهنم رو قورت میدم … صفورا دهن باز
میکنه چیزی بگه که صدای هوار کردن صبور توی شالیزار می پیچه
… عقب برمیگردم ، آفتاب چشمام رو می زنه و من دست بلند میکنم
برای سایبون کردن دستم روی چشمام ، واضح می بینمش …